وفا![]()
الف) دختر:درچنین مقطعی، دخترها تبدیل میشن به یه جور"من دیگه بزرگ شده ام" مکرر. ترکیبی از عکس، پوستر، کامپیوتر، دکه ی روزنامه فروشی، و" یه کمی هم درس بخون!" پرسش های مهمی که با اون مواجه میشن عبارتند از: "تو چرا افت تحصیل پیدا کردی؟" ، "تو چرا انقدر تازگی ها جلوی آینه ای؟" ، "گوشی تلفن کو؟!!!".
علایق:آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان، انواع چت روم،CD، گوشی تلفن، موسیقی و ......
مشاغل مورد علاقه:بازیگری، نوازندگی، و حالا شاید پزشکی!
ب) پسر:ترکیبی از"تودیگه مرد شدی" ، "پسرم بزرگ شده" ، "آخه پسر تو کی میخوای بزرگ بشی؟" ، "پسرم میخوای درآینده ی نزدیک بزرگ بشی یا آینده ی دور؟!؟!" ، اِفه، روکم کنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق بازی و معرفت و اینا.
علایق:رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن،.. (البته از سایر تیمهای از قلم افتاده معذرت میخوام) ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه:بازیگری، خوانندگی، شغل نون و آب دار،.... همان شغل نون و آب دار.
"پیش دانشگاهی"
باز هم دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب دراین مقطع هردو گروه شکل اضطراب میشن. یه چیزی تومایه های "گنجشک نگران آینده و درعین حال عصبی!". همچنین در دوحالت عزیزان حال خودشون رو درک نمیکنن: یکی زمانی که درس ها زیاده، وقت هم کمه، پس دوستان حال عصب دارن. دومی زمانیه که درگیرن، چون درسا رو مطالعه کردن ولی میترسن یادشون بره! ترکیبی از کتاب، جزوه، تست، کنکور، زندگی، درس= همه ی بقیه ی زندگی و مثل اینا.
علایق:یادگیری روش های تست زدن درسه سوت، دوسوت و نیم، یه سوت و کمتر و دانشگاه و اینا.
مشاغل مورد علاقه:
دختر:پزشکی، مهندسی، "هرچی قبول بشم" ، "وای خدا نکنه قبول نشم!".
پسر:مبارزه با سربازی! مهندسی، پزشکی و .....
"دانشگاه"
وباز هم دختروپسر فرقی نداره:ترکیبی از جزوه، "عطرگل های بهاری" ، "عشقمون کاشکی همینجوری بمونه!" ، و..... . پرسش های متداول: "عشق یعنی چی؟!!!" ، "کلاس تشکیل نمیشه؟" ، "عشق یا ثروت مساله کدام است؟" ، "(با ناز خوانده شود لطفا) فعلا میخوام از پله ها ی ترقی برم بالا!!!(آره دیگه؟؟!)"
علایق:
دختر:بوفه ی دانشکده، ردیف جلوی کلاس، دودرنمودن کلاس و ....
پسر:ایضا ً بوفه ی دانشکده، ردیف آخرکلاس، ایضا ً دودرنمودن کلاس و ...
مشاغل مورد علاقه:
دختر:شغل پردرآمد، شغل high class، و.....
پسر:شغل مناسب و پردرآمد..... شغل مناسب..... شغل.
ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟
*قیصرامین پور*
پسربچه گفت: « ببخشید آقا..... ببخشید، متاسفم. نمیدونستم باید چیکار کنم. هیچ کس وانمیستاد.واسه همین منم یه تیکه آجرو که یه گوشه افتاده بود پرت کردم.» حالا دیگه چشمای پسرک از اشک خیس بود. به محلی بین ماشینای پارک شده اشاره کرد و گفت: « اون برادر منه. صندلی چرخ دارش چپ شده.برادرم افتاده زمین ومن نمیتونم بلندش کنم .»
پسرک هق هق کنان به جوون، که با تعجب بهش خیره شده بود گفت: « شما بهم کمک میکنی اونو بذارم داخل صندلی چرخ دارش؟برادرم زخمی شده و چون یه کم سنگینه من تنهایی نمیتونم بلندش کنم.» جوون سعی کرد بغضشو بخوره که جلوی پسرک گریه نکنه. بلافاصله پسربچه ی فلج رو روی صندلی چرخ دارش نشوند و با یه دستمال تمیز زخمها و بریدگیهاش رو تمیز کرد و با نگاه به پسرک گفت که همه چیز رو به راهه.
پسرک بالحن تشکرآمیزی به غریبه گفت: «خیلی ممنون. خدا عوضتون بده.» جوون به پسرک نگاه کرد که صندلی چرخ دار بردادرش رو توی پیاده رو به سمت جلو هل میداد.
سلانه سلانه به طرف ماشینش برگشت، درِ ماشینش فرو رفته بود اما اون هیچ وقت به خودش زحمت نداد تا درستش کنه. گذاشت همون طوری بمونه تا با دیدنش یادش این قضیه بیفته و این پیامو فراموش نکنه : « توی زندگیت اونقدر تند نرو که کسی مجبور بشه برای جلب توجه تو به سمتت پاره آجر پرتاب کنه.»
خدا در روح ما نجوا میکنه و با قلب ما حرف میزنه اما گاهی اونقدر عجله داریم که به حرفاش گوش نمیکنیم و او بالاخره مجبور میشه به سمتمون آجر پرتاب کنه. دو راه بیشتر نداریم : یا به نجواهاش گوش کنیم . و یا منتظر آجر باشیم.....
تو کدومو انتخاب میکنی؟
بپا دیر نشه ......
نیلوفر
یادت می یاد گفتم بهت یه بت چه جوری میشکنه؟
حالا می خوام یادت بدم چی کار کنی که بشکند
وقتی یکی دل نداره یعنی محبت نداره
وقتی یکی سنگ میشه یعنی لیاقت نداره
گفتی بهش دوسش داری ولی چی شد آخر کار
گذاشت و رفت بی واهمه شکست همه قول و قرار
وقتی یکی میشه یه بت یعنی باید گذاشت کنار
تمام اون قول و قرار تمام اون راز و نیاز
بذار بره خیالی نیست یه روز میشه مثل خودت
تازه می فهمه که یه بت چیکار با قلبا می کنه
فقط کمی صبر می خواد تا ببینی آخر کار
همون بت سنگیه تو می شه برات یه بیقرار
حالا دیدی کاری نداشت شکستن یه قلب سنگ
آخره کار مال تو شد همون بت سنگی و سخت
ولی به قول یه نفر :گذشت چیزه خوبیه
نمی خواهم جز من دوست دار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند
نمی خواهم کسی نامش بر لبهای تو بنشیند
نمی خواهم غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه هستی
حالا بگو دوستم داری
مانده ام در کوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
مردم و خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد
اگه امشب خوابت نمی بره ستاره ها رو بشمار
اگه کم اومد قطره های بــــــــــارون رو بشمار
اگه بند اومد به عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق من فکر کن
چون نه کم میاد نه بند میاد
بچه که بودم دستانم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم
و آرزویم بود که تنها یک بار هم که شده تنها از خیابان رد شوم
حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی
هرچه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاضر نمی شود
دستم را بگیرد و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد !!!!!!!؟
از نخل برهنه سایه داری مطلب از مردم این زمانه یاری مطلب عزت به غناعت است تو خاری به طمع باعزت خود بساز و خاری مطلب
اس ام اس جدید.................جوک خفن
اين اس ام اس هم به مناسبت جام جهانيه:
ايراني هاي عزيزي كه از شكست تيم ملي ناراحت هستيد، اصلا غصه نخوريد. اولا آنگولا از پرتقال مي بازه. بعد پرتقال به مكزيك مي بازه و ما آنگولا رو شكست مي ديم. آنگولا مكزيك رو شكست مي ده و ... خلاصه من از همون اول كه گيتار شماعي زاده رو گرفتن فهميدم امسال سال خوبي نيست و با اين چند وقته خوشگلا دارن مي رقصن ولي ... انرژي هسته اي حق مسلم ماست.
اس ام اس جدید.................جوک خفن
چند دسته آدم هستند كه تنشون مي خاره!
اونايي كه چشمك ميزنن ولي شماره نميدن
اونايي كه شماره مي گيرن ولي زنگ نمي زنن
اونايي كه حموم نمي رن
اس ام اس جدید.................جوک خفن
حالا ديگه اگه ميخواي گيتار شماعي زاده رو ازش بگير. اصلا انرژي هسته اي رو هم ازم بگير. ولي دايي رو از تيم ملي نگير.
اونايي كه اس ام اس خودت رو واسه خودت مي فرستن!
اس ام اس جدید.................جوک خفن
مي دوني LOVE مخفف چيه؟
L : لايق دوست داشتن بودن
O: اميد به آينده اي روشن
V: وفاداري در عشق
E: انرژي هسته اي حق مسلم ماست
اس ام اس جدید.................جوک خفن
و جديدترين جمله عاشقانه:
انرژي هستهاي من تويي!
اس ام اس جدید.................جوک خفن
مي خوامت، هرجا هستي تورو خدا از ساعت 9 به بعد از خونه بيرون نرو، چون خيلي دوست دارم، نمي خوام از دستت بدم، آخه الان وقت جمع آوري زباله هست!
اس ام اس جدید.................جوک خفن
كجايي؟ نشستي اون بالا با تنهايي خودت حال مي كني، ما رو تحويل نمي گيري. الهي قربونت برم بي زحمت دو تا نارگيل بنداز پايين
اس ام اس جدید.................جوک خفن
روي يه برگ نوشتم كه دوستت دارم ولي تو مثل بز خورديش
اس ام اس عاشقانه
اس ام اس عاشقانه
اگه ديدی تو آسمون هيچ ستاره ای نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
اس ام اس جالب
میدونی اگر توی یک جیبت 80.000 تومان و توی یک جیبت یه چک پول باشه چه اتفاقی میفته؟ بابات داد میزنه ! پدر سوخته! چرا شلوار منو پوشیدی ؟!
نیلوفر
پس روی ادامه ى مطلب كليك كن
نظر يادت نره![]()
كشتيم كليك كن ديگه
بابک :توبه را گنهگاران کنند٬توبه از گناه کنند.
خلیفه :تو اکنو ن در چنگ ما هستی!
بابک:اری ٬تنها جسم من در دست شما است نه روحم٬ دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است.
خلیفه :جلاد مثله اش کن! ملعون اکنون چراغ زندگیت را خاموش میکنم.
بابک روی به جلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم.
خلیفه :یکباره سرش را ازتن جدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند!اول دستانش
را قطع کن!
جلاد بایک ضربت دست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک
حرکتی کرد شگفتی در شگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با
خون گرمش گلگون گرد.شمشیر دژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست بچپ
دلاور ساوالان را نبز از تن جدا کرد.فرزند ازاده مردم به پابود٬استواربود.خون از
دو کتفش بیرون میجست.
خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که در آستانه مرگ
درآوردی؟چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟
چه بزرگ بود مرد
٬چه حقیر بود مرگ٬
چه حقیر تر بود دشمن!
پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید.
گفت:در مقابل دشمن نامرد٬مردانه بایدمرد٬
اندیشیدم که از بریده شدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت. خون که رفت٬
رنگ چهره زرد شود .مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است٬خلق
من نمیپسندندکه بابک در برابرگله ء روباهان ترسی به دل راه دهد....
خلیفه از بیخ گلو نعره کشید: ببر صدایش را!!!! وشمشیر پایین آمدوسر.
سری که هرگزپیش هیچ زورمند ستمگری فرود نیامده بود.

وفا![]()
ادامه ى مطلب رو كليك كنيد![]()
وفا![]()
هر كجا كه سفر كردم
تنهای همسفر من بیكس
ز طلوع بیگاهی فصل عجیب غربت
گویا سرنوشت نوشت رازنای شب هجرت
به چی اشتیاق دلم خاطر خواهی تبسم تو گذشت
به چی زودی روز های خوش زندگی ما گذشت
به چی دلتنگی منتضر بازگشت تو ماندم
من سالهاست كه در این دیار بی وطن شدم
به هر كجا كه ساكن شدم نشده وطنم
مانند تو پنداشتم كه زندگی جای دیگر است
هر دو شدیم در جستجوی جایگاهی كه ندارد وجود
من به فكر تو وفكر تو جا ی دیگر بود
ميان خواستن
و توانستن
پلي مي بايست از
عصيان...
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز


اینک که به تنهایی خود می نگرم کودکی بیش نمی بینم.کودکی
تنها که نمی داند به کدامین سو برود.
کودکی می بینم که در اوج بی کسی دلتنگ بزرگ شدن است و
در اوج این دلتنگی آرزوی کودک بودن دارد.
کودک درون من درمانده است از بزرگ بودن و کوچک ماندن.
کودک درون من همچنان کودک می ماند چرا که می پندارد دنیای
آدم بزرگ ها جای خوبی برای یک کودک عاشق نیست و همچنان
در میان آدم بزرگ ها روزگار می گذراند بی آنکه به بزرگ بودن
خود دست یابد.
نمی دانم تا چه هنگام باید اینگونه مستأصل و درمانده در پی
اینکه بزرگ بودن را ادامه دهم یا در میان کودکان روزگار بگذرانم
خواهم ماند اما اینک خود را چون کودکی می پندارم که نیازمند
دست پر توانی ست که هنگام زمین خوردن دستش را برای
کمک به سویم دراز کند.
با اینکه سالهاست پا به جوانی گذاشته ام اما هنوز دلم
می خواهد که همچون کودکان به دنیا بنگرم. دلم می خواهد
همهی آدم ها را خوب ببینم و دل آنان را پاک همچون دل یک
کودک و به همین دلیل با آدمهای اطرافم آنچنان خو می گیرم که
گویی
سالیان سال آنها را می شناسم و همیشه همین باعث
می شود که دیگران بفهمند که چقدر کودکم.
در این دنیا اگر انسانهایی مثل من باشند همیشه درمانده اند و
شکست خورده.
نمی دانی که چقدر از اینکه اینگونه ام بیزارم. چرا که همیشه
بازیچه دستان عروسک گردانی هستم که خود می پندارم بزرگ منش است.
روزگاري بود,لحظه به لحظه,ثانیه به ثانیه به امیدی می گذشت.به امیدی که لحظه های تردید مرا در وجود
عشقی بی رقیب غوطه ورمی کرد.آری اینگونه است,امیدهایی که در پیش ثانیه های زندگی من نهفته
است,سخت است به وسعت سختی لحظه ی دیدار,شیرین است به شیرینی لحظه ی دیدار.پر از
هیجان است مثل هیجان لحظه ی دیدار ولی غم انگیز به غمگینی لحظه ی وداع.
امید دارم که شاید زمانی برای بودن در لحظه های زندگی ام آرزوی نابودی امیدم را نکنند.آری سر آغاز
کلام من بودی.کلامی پر از عشق.پایان شعر قدیمی من بودی.شعری پر از خاطره پر از نگاه.
شعری که برای برای چشمانت و برای نگاهت سرودم.سرود تلخی بودولی به طلوع چشمانت می ارزید.
میگویم ,میگویم که همیشه در اعماق نگاهم حرفهایی برای گفتن دارمگفتاری عاشقانه برای لحظه های
ناامیدی زندگی ام.روزگاری است میگذرد,چرا که با حضور تو اجازه ی گذر گرفته است.
می روم جایی که پر از بودن هاست.![]()

وفا